أحمد بن حامد كرمانى

80

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى )

از روى بيرون كرد و بينداخت و پيگان در خدّ چپ نزديك چشم بماند . پس چون پادشاه بنفس خويش از كوشش بازماند اقبال گفت نوبت من است و دولت گفت هين يكساعت آسايش فرماى تا من نيابت بدارم . باد نصرت بالرّعب خاك و ما رميت اذ رميت و لكنّ اللّه رمى در ديدهء اهل حصار پاشيد ، اقلّ نو اليه لزوّاره النّدى * و اقتل سيفيه لأعدائه الرّعب رعب بر دل ايشان غالب شد هم در آن حالت حصار تسليم كردند و جملهء سوار و پياده بيرون آمدند . من درين حالت دو بيتى گفتم و از كوبنان براور فرستادم و درين معنى بهتر از اين چست « 1 » نتوان گفت ، تيرى كه به دو داد عدو پاسخ شاه « 2 » * آمد بنظارهء رخ فرّخ شاه و آورد كليد قلعه و پيش كشيد * شكرانه بوسهء كه زد بر رخ شاه و الفتح من ربّ السماء مناله * بالنّصر لا بتكاثر الاجناد ظنّ مردم چنان افتاد كه بأهلاك اهل حصار مثال دهد و يك شخص را زنده نگذارد لا و اللّه كه « 3 » همه را بنواخت و رخصت نداد كه يك چوبهء تير از سوارى و پيادهء ضايع شود و همه را در كنف سلامت مصحوب بدرقهء خويش به حضرت يزد فرستاد ، قتل العدى بالصّفح عن هفواتهم * و الصّفح فى عنق العدوّ صفيح عفو كان هست اصل دين‌دارى * از براى چه روز مىدارى تو ظفر خواستى خدايت داد * او ز تو عفو خواست نارى ياد « 4 » من چنان شنيدم كه « 5 » در آن حالت معلوم شد كه آن تير كدام سرهنگ انداخته است او را حاضر كرد و احوال كمان و سختى او بپرسيد . پس فرمود برو تا حشم « 6 » تو را آسيبى نرسانند . زهى حلم و طاقت و خهى « 7 » كرم و قوّت دل و ازين يك حكايت استدلال بر ديگر احوال ميتوان كرد ، اى چشمهء احسان كرمت ياران را * وى درگهء تو قبله جهانداران را

--> ( 1 ) - م ، ن : حسب . ( 2 ) - چ : تيرى كه عدو داد به دو پاسخ شاه . ( 3 ) - چ : ( كه ) ندارد . ( 4 ) - حديقة سنائى - باب دهم . ( 5 ) - چ : ( كه ) ندارد . ( 6 ) - ر : حشم . ( 7 ) - ن : زهى .